نویسنده: شهاب - جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
چه می شود گفت به راستی ؟
روزی یک دوستی به من می گفت مواقعی وجود دارد که خود آدم ها عاملی می شوند برای مریضی و افسردگی و ناراحتی و عذاب آدمهای دیگر و تنها علاج آن جدا شدن است...
بعضی اوقات یک ارتباط عاطفی می تواند خود عاملی برای ناراحتی و افسردگی و غم یکی یا هر دو طرف باشد و هنگامی که آن ارتباط به هر دلیل از میان می رود و در حالیکه تو در غم دوری دست و پا می زنی ، با تعجب می بینی که چه اندازه طراوت و شادابی و تحول به سراغ او آمده است.. گویی که مشکل تو بودی ....
شاید او روزی همان فردی بود که با وجود بودن تو تصمیم به ادامه زندگی نداشت و یا اینکه دچار سردرگمی و آشفتگی های فراوانی بود ولی حالا بدون حضورت امیدوار یه زندگی و خوشبختی
چه می شود گفت به راستی ؟
شاید هم یک جانبه دیدن به قضیه است و شاید هم حقیقت باشد
کسی چه می داند...
بعضی اوقات یک ارتباط عاطفی می تواند خود عاملی برای ناراحتی و افسردگی و غم یکی یا هر دو طرف باشد و هنگامی که آن ارتباط به هر دلیل از میان می رود و در حالیکه تو در غم دوری دست و پا می زنی ، با تعجب می بینی که چه اندازه طراوت و شادابی و تحول به سراغ او آمده است.. گویی که مشکل تو بودی ....
شاید او روزی همان فردی بود که با وجود بودن تو تصمیم به ادامه زندگی نداشت و یا اینکه دچار سردرگمی و آشفتگی های فراوانی بود ولی حالا بدون حضورت امیدوار یه زندگی و خوشبختی
چه می شود گفت به راستی ؟
شاید هم یک جانبه دیدن به قضیه است و شاید هم حقیقت باشد
کسی چه می داند...
(نیمه شبی دیگر... )
